درحاشیه قتل معلم «رقیه رضایی» درحجله زفاف :
اسدالله جعفری اسدالله جعفری

بنام خدا

مبلغ فرهنگ خشونت علیه زنان،جاهلان روحانی نما یند.

ساعت پنج عصر بود که ،کهنه ابو طیاره خود را گرفته راهی مدرسه امام جواد شدم تا دوستم جواد، بیشتر منتظر نماند وقبل از اذان مغرب برگی از «تمهید القواعد »،را بخوانیم وبا چند وچون «وجود مقسمی» رها از قید اطلاق عارفان آشنا گردیم وآنگاه در برابر همین وجود لامکان ِ حاضر در همه جا ، قامت بندگی را قامت بندیم وقدقامةالصلاة قامت آراید وقیل وقال ها به یک سو روند وفقط دل با شد ودلدار که« قل الروح من امرربی» .

از در حیاط که بیرون شدم ویا حق گفته بر زین دوچرخه ام نشستم وبه سمت قبله ورو به حرم چرخیدم وراه مسجد موسی بن جعفر را در پیش گرفتم .

وقتی پیش مسجد موسی بن جعفر رسیدم ،دوستی (از بچه های مزار واز قومانای حاجی محمد محقق  شولگر) را دیدم  .عنان دوچرخه گرفتم واز راهواریش بازداشتم تا با دوست خود احوال پرسی کنم .

بعد از احوال پرسی ،ایشان گفت کجا می روی  جعفری جان؟

گفتم: هی برار ،دنیای طلبگی است وهزار درد سر،می روم مدرسه امام جواد تا درسی مباحثه کنم .

- مدرسه امام جواد کجا است؟

- سی متری طلاب.

- اوه،چه خبرته ،حال تا سی متری طلاب با همین دوچرخه قوراضه می روی؟

- بقول ضرب المثل هزارگی:

کهنه خود را بساز که نو مردم گران است.

بعد از این شوخی های معمول ،از ایشان پرسیدم شما اینجا چه می کنید؟

گفت:

می خواهم خانه بروم کمی استراحت کنم .دلم گرفته است

گفتم چه ؟

گفت همین دیشب این دختر همسایه ما عروسی یش بود مادیشب با خوشی وشادی بردیم ایشان را حرم وبعد خانه داماد ولی صبح شنیدیم که داماد بی شرف ایشان را گشته وهفت کارد به قلب وپشت وپهلویش زده است.دیشب ایشان را بالباس عروسی حرم بردیم وخانه داماد آوردیم واین صبح با کفن خون آلود به حرم بردیم وبه کریم آباد(قبرستان مهاجران مشهد)تحویل خاک دادیم.

گفتم چرا ؟

گفت نمی دانم به خدا ،دختر همسایه که آدم خوبی بود ما که تاهنوز از ایشان بدی ندیده بودیم ماکه سال ها در همین میلان زندگی کردیم از ایشان بدی ندیده بودیم.

گفتم دختر چه کاره بود؟

گفت معلمه بوده.

تا گفت معلمه بود ناخود آگاه در دلم شور افتاد وتصویری در ذهنم تاریک وروشن وتاریک وروشن شد.

پرسیدم :فامیلش چه بود؟

گفت:

 خانم رضایی می گفت.

تا طنین واژه رضایی در گوشم پیچید، بدون درنگ گفتم خانه اش کجا بود؟

او چند قدمی آن طرف تر رفت ودم کوچه پنج متری موسی بن جعفر ایستاد وبا دستش به سوی د ری که چند مرد داشت پرچم های سیاه نصب می کرد اشاره نمود وگفت همان خانه اش است.

ذهنم به گذشته فلاش بک زد وتصویری روشن وتاریک وروشن وتاریک شد وکم کم روشن ورو شن وروشن تر...

او را می شناختم.دختری بود سیاه چهره،قدش کوتاه وچهار شانه بود.چشمان زاغی داشت وابروانش پرپشت وبه هم پیوسته بود .صورتش نه گرد گرد بودونه تخم مرغیی تخم مرغی.

معلم بود وبابچه ها مأنوس.چهره خندان داشت وزبان شیرین.باهمکارانش بسیار صمیمی بود

اودر عین حالی که باهمه صمیمی بود و برلبانش گل لبخند می رویید واززبانش عسل می چکید واز چشمانش مهر طلوع می کرد وخورشید برپیشانیش خیمه می زد،دختر محجب بود واهل عبادت وحلال وحرام.

به هدف مقدس معلمی اش اطمینان داشت وایمان  . در«اطمینان» معلم بود وراه پیغمبران می پو یید وایثار می کرد ودر«ایثار» به بچه های معصوم درس می داد  وراه زندگی می آموزاند وبه آینده های درخشان نظر داشت وبه بازسازی می اندیشید که در« نمایشگاه  بین المللی  مشارکت در توسعه ونو سازی افغانستان-  مشهد»، با دوست آموزگارش سمیه(حوا)محمدی گروه سرود نمایشگاه را سامانداده  وبه نمایشگاه جان تازه بخشیده بودند وبرای افغانستان چنان آبرو وعزتی به ارمغان آوردند که وزیر وقت تجارت دولت افغانستان« مرحوم سید مصطفی کاظمی» در دیدار از نمایشگاه به این دو دختر باتدبیر وخوش سلیقه وطن ،به خاطر مدیریت وسلیقه خوب در  نوع گزینش لباس بچه ها وانتخاب گروه سنی بچه  ها،آفرین ها گفته بود.

ولی آن روز نه سید مصطفی کاظمی  می دانیست ونه هیچ کسی دیگرکه  روز ی آن دختر سیاه  چهره قد کوتاه چهار شانه تپول وخنده روی  چشم زاغی چمن ابروی غزال پای ، روی پرنیان حجله ،چنین ناجوان مردانه ومظلوم وپرشقاوت بدست یکی ازنظامیان دوران جنگ های لعنتی داخلی همین جناب وزیر تجارت وازفرماندهان ارشد نیرو های  نظامی معامله گران غرب کابل ،کشته می شود تا آسمان چشمان بادامی شاگردانش برای همیشه بارانی بارانی باشند.

دردورانی که من با ایشان همکاربودم وبا هم سلام وعلیکی داشتیم ،بسیار جوان بود وقاعدتا باید بسیار احساساتی واهل تفریح می بود .ولی ایشان را ندیدم که از این اخلاق ها داشته باشد واهل خوشگذرانی باشد .

یک ضرب المثلی هست که می گویند :

به من بگو با کی دوست هستی تا من بگویم تو کیستی.

برهمین اساس، علاوه بر این که ایشان یک معلم بود وبرای ابنای وطن دانش می بخشید،دوستانش نیزآدم های شایسته ودارای کمالات انسانی بود ومن بیاد ندارم که ایشان بادختری وخانمی  درکوچه وخیابانی دیده شده باشد که از نظر حجاب بدحجاب باشند ویاحتی بدون چادر ومانتویی باشند وخودش نیز بسیار مقید به دستورات اسلامی بود چنان که دردوران که بنده با ایشان همکار بودم دیده نشد که مویش از زیر چادرش بیرون زده باشد ویا لباس های زننده برتن کرده باشد. 

دختر سیاه چهره وقد کوتاه بود وخنده روی ،ولی  بی حیا وچشم دریده نبود.

اما چه شد که پرنیان حجله  زفاف، خونین کفن این معلم خوب ومهربان بچه های وطن شد ؟ 

انگیزه های قتل این دختر پاک ومهربان وطن چه بود؟

چه عواملی باعث چنین قتل های فجیع ودلخراش می گردد؟

چرا خشونت علیه زنان ، روز بروز بیشتر می گردد؟

مألفه های خشونت علیه زنان چیست؟

من اطلاع دقیق ندارم که چه عواملی باعث قتل این معلم عزیز شده است.چون مدتی یک سال ونیم می شود که ایشان را ندیده بودم واز نامزدیش هم اطلاع نداشتم ودرنتیجه آن آقای را که تادیروز شوهرایشان بود واز امروز ببعد قاتل اوست ، ندیده بودم ونمی شناختم.

در این چند روزی که از قتل او می گذرد با دوستانش تماس های گرفتم واز انگیزه های قتل واحیانا اختلافات ایشان وشوهرشان جویا شدم اما چیزی گیرم نیامد وتمام دوستانش

 با لا تفاق می گفتند که با هم اختلافی نداشتند واز ازدواج شان راضی بود.

اما خبر های کوچه وبازار چیز های بسیار دارد که نمی شود به آنها اعتمادنمود ونه هم می شود که از آن ها صرف نظر کرد . وبه قول معروف رایج در میان هزاره ها :

تانباشد چیزکی،مردم نگوید چیز ها.

این که این دو زوج جوان با هم اختلافی داشته اند جای هیچ گونه شک نیست.چنان که شنیده شده است که برادرانش پیش نهاد طلاق ایشان را داده بوده اما پدر ومادر ایشان قبول نکرده وهمان باور سنتی خویش را به رخ کشیده که اگر دختر از من است همین شوهر که من انتخاب کرده ام ...

اما سؤال اصلی این است که آن  اختلاف ها تا آن حدی بوده که باعث قتل این عروس در حجله شود؟با این که قبل از شب زفاف هردو یشان به پزشکی قانونی رفته بوده وسلامت اخلاقی  ایشان تأیید شده بوده وبعد از شب زفاف وقتی به قتل می رسد نیز پزشکی قانونی تأیید می کند که ایشان هنوز همان غنچه ناشکفته است ونسیمی بر گل برگ آن نوزیده است . پس چه عواملی غیر از عوامل ناموسی وفساد اخلاقی باعث قتل این  معلم شده است؟

باتوجه به تأیید پزشکی قانونی  مبنی برسلامت ایشان،آیا داماد خودش مشکل جنسی داشته است؟وجنون جنسی؟

شنیده شده که شب عروسی، داماد بسیار خوشحال وشاد بوده وتا پاسی از شب بادوستانش می گفته ومی رقصیده وپای کوبی می کرده اند ودر آخر های مراسم بوده که دوبار موبایل ایشان زنگ می خورد واز این لحظه ببعد است که داماد حالت طبیعی خود را از دست می دهد.پس چه کسی به ایشان زنگ زده باشد ؟وچه گفته باشد که اورا چنین وحشی  سازد؟آیا آن فرد دشمن داماد بوده یا دشمن عروس؟یا دوست نادان هردو ؟یا صحنه بازی آقاداماد؟

راهی برای پیداکردن آن فردی ویا افرادی که شب عروسی به داماد زنگ زده اند وجود دارد؟

دردوران نامزدی چه اتفاقی افتاده بوده که این زوج را دشمن هم سازد؟

برسر زبان ها است که داماد قبلا دوزن دیگر را طلاق داده  بوده آیا طلاق آن دو زن براساس همین مسئله ی بدگمانی ویانا توانی جنسی داماد بوده؟

خانواده داماد چگونه خانواده ای است؟

درخانواده داماد سابفه جنایت بوده؟

داماد جنون نداشته؟

نوع سرگرمی دامادچه بوده؟

فلیم های جنایی وترسناک وتخیلی نگاه می کرده؟

خانواده عروس چکونه خانواده ای است؟

آیا این ازدواج با انتخاب هردو طرف بوده یا فقط طرف داماد می خواسته وعروس براساس اجبار خانواده تن به این ازدواج داده؟

شنیده شده که داماد قبلا نظامی واز فرماندهان جناح حزب وحدت آقای محمد اکبری بوده،بنا بر این آیا قبلا در دوران نظامی گری ایشان بین ایشان ونزدیکان عروس مسئله ای وجود نداشته است؟

داماد ازنظر روانی سالم بوده یانه؟

جنون نظامی چه؟

دردوران نظامی آدم کشته بوده یانه؟

اگر افغانستان رفته باشد،طبق سابقه نظامی گری ،پیش کدام دوست دوران نظامی اش رفته باشد؟

حزب وحدت خانواده داماد حاضر اند اسامی تمام دوستان این فرمانده  وفرزند خودرا درایران وافغانستان، برای روشن شدن ماجرای قتل وپیداکردن مخفیگاه او ،دراختیار خانواده عروس بگذارد؟

اگر به کشورهای ترکیه واروپایی رفته باشد،پلیس اینترپول می تواند اورا دستگیر کند؟این در خواست را خانواده عروس به پلیس اینترپول بدهد ،دولت افغانستان ویا نیروی انتظامی وقوه قضائیه ایران(که قتل در مشهد ایران واقع شده)؟

من از میان این پرسش ها به دو پرسش اساسی که در چند گراف بالامطرح کردم می پردازم یعنی به:

چرا خشونت علیه زنان ، روز بروز بیشتر می گردد؟

مألفه های خشونت علیه زنان چیست؟

چرا خشونت علیه زنان ، روز بروز بیشتر می گردد؟

خشونت علیه زنان نه پدیده قرن ما است ونه می توان آمار دقیق از پدیده خشونت علیه زنان را ارایه داد وآنچه که گه گاهی گزارش می شود بیش ازچند درصدی از اصل قضیه نیست ومخصوصا در جوامع سنتی مثل جامعه افغانستان ،خشونت علیه زنان به ندرد آفتابی می شود. چون بسیاری ازخانواده ها حاضر نیستند این مسئله درمعرض دید قرار گیرد. چون افشای آن را منافی با عرض وآبروی خود می داند. همین خانواده رضایی حاضر نشد، من عکس از آن مرحوم«رقیه رضایی» را با این مقاله به سایت ها بدهم . این در حالی است که بسیاری از مردم، مرحوم رقیه رضایی را شهید می نامند. یک دوست عزیز می گفت :

ما شبی دریک جا  به قرآن خوانی دعوت بودیم یکی از اساتید بزرگ حوزه(من هم ایشان  را می شناسم ولی صلاح نیست که نام این استاد عزیز را ببرم)آنجا تشریف داشت وگفت ایشان که بی گناه گشته شده است ،شهید است . ما هم برای ایشان یک فاتحه بخوانیم.

به هر حال گشته شدن مرحوم رقیه رضایی مسئله ی نیست که باعث ننگ باشد ولی باز خانواده ایشان حاضر نشد که من عکس از ایشان همراه  مقاله به سایت ها بدهم.

لذا مسئله اول این است که خشونت علیه زنان ومخصوصا در جوامع سنتی مثل جامعه ما بیشتر از آن است که گه گاهی آفتابی می شود.

مسئله دوم در افزایش خشونت علیه زنان، همین کتمان کردن آن است وتا خانواده ها حاضر نباشند که خشونت علیه زنان ودخترانش آفتابی شود،این آتش زیر خاکستر همچنان جان دختران وزنان ما را می گیرد وخشونت راهش را ادامه می دهد وعوامل این خشونت های عریان وفجیع ناشناخته می ماند ودرنتیجه راهی برای مهار آن نیز وجود نخواهد داشت.

 پس یکی از راه های کاهش خشونت علیه زنان ومخصوصا دختران جوان،این است که این خانواده ها اصل مسئله را کتمان نکنند .کتمان خشونت  علیه زنان،خشونت علیه زنان  را مشروعیت می بخشد وبه مردان خودخواه وبی منطق ، جرئت دینی وعنعنات ملی می بخشد تا با دست زدن به این نوع اعمال  خلاف عقل وشرع،خود را یک انسان دیندار وباغیرت ودارای عرق ناموسی جلوه دهند.

اگر خانواده های این زنان،  اصل مسئله را کتمان نکنند وماجرای قتل های این چنینی را دنبال کنند ،همین مسئله در مرور زمان بدل به یک فرهنگ می شود و قبح خشونت علیه زنان روز بروز بیشتر می گردد و دیگر کارهای خشونت آمیز علیه زنان ودختران پاک دامن نوع مردانگی وغیرت دینی وعرق ناموسی تلقی نمی گردد.

مألفه های خشونت علیه زنان چیست؟

مألفه های خشونت علیه زنان باتناسب فرهنگ هرجامعه فرق می کند ونمی توان برای آن یک نسخه واحد نوشت.

اما در جوامع سنتی ومذهبی ما چند عامل را می توان بعنوان مألفه های اساسی نام برد:

1 – عنعنات ملی

2 – سنت های قومی

3 –تعصب های طایفه ای

4 – باورهای سنتی از مسئله عرض وآبروی ناموسی

5 – باوروتابوهای مذهبی

6 – ازدواج های تحمیلی

7 – اندیشه های مرد سالاری مبتنی بر باورهای دینی

8 – فرهنگ زن ستیزی جاهلان روحانی نما

از این مجموعه به :1 – باوروتابوهای مذهبی2 – ازدواج های تحمیلی3 – اندیشه های مرد سالاری مبتنی بر باورهای دینی4 – فرهنگ زن ستیزی جاهلان روحانی نما، می پردازیم و نگاه کوتاه به آن می اندازیم.

باور وتابوهای مذهبی

هرجامعه ی باتناسب نوع جهان بینی وانسان شناسی ، نگاهی به زن دارند وهمین باور ها به مرور زمان بدل به تابو می شوند وقداست پیدامی کند.

در اسلام مسئله  زن در دو محور قابل بحث وبررسی است1 –زن در متون قدسی اسلام(قرآن –احادیث رسول خدا-سیره رسول خدا- احادیث پیشوایان معصوم)2 – تفسیر تاریخی این متون .

درقرآن ومتون دینی بجای مانده از پیشوایان دین(متون قطعی)،زن جایگاه بلند ورفیع وشایسته ای دارد وبه عنوان خلیفه الله مطرح است واز تمام حقوق انسانی برخوردار است.

درقرآن انسان های نمونه والگو در تربیت ،سیاست،حکومت ومقامات عالی تکاملی، زنانی چون مریم مقدس مادر عیسی ،آسیه همسرفرعون ،ملکه سبا...مطرح ومعرفی شده اند.

مقام زن را در اسلام همین بس که هیچ سوره ی قرآن بنام مردان نیست اما سوره ی بنام سوره زن وجود دارد(النساء)

قرآن گزارش نداده است که به جز رسولان مرسل ، به مردی دیگری وحی شده باشد.

اما قرآن گزارش داده است که به زنی بنام مریم بن عمران مادر عیسای مسیح وحی می شده است.

امروزه از بهترین حکومت های تجربه شده  بشری ،حکومت دموکراسی بر محور پارلمان است.قرآن اولین حکومت غیر دینی  مبتنی بردموکراسی پارلمانی را حکومت یک زن بنام ملکه سبا، ذکر وگزارش می کند.

در گفتار ورفتار محمد (ص)آورنده دین اسلام نیز درباره زن نقطه های طلای وجود دارند که تاج افتخار انسان وانسانیت است واین محمد بود که گفته است:

بهشت زیز پای مادران است.

من از دنیای شما سه  چیز را برگزیدم1 – نماز2 –بوی خوش3 زن

این محمد بود که در آن جامعه ی مرد سالار وزن ستیز عرب بادیه نشین وملخ خور ی که دختران را زنده زنده بگور می کرد،محمد(ص) دربرابر دخترش فاطمه خم می شد ودست دختر خود را می بوسید ومی گفت پدر فدای این دختری شود که مادر پدر است.

اما تفسیر تاریخی از این متون مقدس که توسط مسلمانان صورت گرفته است بسیار متناقض وخرد سوز وزن ستیزانه است وهمین تفسیر تاریخی این متون مقدس است که راه را برای خشونت علیه زنان هموار می کند وقتل های فجیع را موجه می سازد ورنگ دینی می بخشد.

لذا تا این تفسیر های تاریخی بازخوانی نشود واجتهاد نوین وپویا ومطابق با معیار های عام حقوق بشردر این تفسیرهای تاریخی رخ ندهد ، راه برای تداوم خشونت علیه زنان هموار است وقتل های فجیع زنان بی گناه وپاکدامن مثل رقیه رضایی، بارنگ وبوی دینی وناموسی ادامه خواهد داشت  

ازدواج های تحمیلی

ازدواج های تحمیلی درجامعه ما فجایع بسیاری  در پی داشته اند که بدلایلی هرگز آفتابی نشده وهمچنان خاموش قربانی می گیرند ودختران جوان وزنان عفیف وپاکدامن را به کام مرگ...می برند.

ازدواج های تحمیلی مبتنی بر همان باورهای کهن ملی وطایفه ای وتابو های دینی اند.

خانواده افغانستانی بر اساس همان باورهای کهن ملی وتابو های دینی ،معتقد اند که خداوندگار دختران وپسران خود هستند وهمان طور که در دوران طفولیت می توانند وحق دارند که به کودکانش امر ونهی کنند ،می توانند وحق دارند که دردوران بلوغ وحتی در دوران پس از بلوغ وتشکیل خانواده هم می توانند وحق دارند که به فرزندان خود امرونهی کنندوآنان فقط موظف به اطاعت بی چون وچرای والدین وبعد از والدین پسر بزرگ خانواده اند.

اگرفرزندی بنای بر استقلال داشته باشد والدین حقوق موهوم دینی خود را به رخ او می کشند واو را تهدید به نفرین خود وعذاب خدا می کنند.

البته این که پدر ومادر حقوقی دارند وحقوق پدر ومادر دراسلام بسیار بسیار پرارج  وعظیم است ودر ردیف حق خدا قرار دارد،هیچ جای شک وشبهه نیست.

قرآن واحادیث در این باره بسیار بلند معنا وپردامنه است که درجایش گفته ام واز طریق سایت های افغانی نشر شده است.

اما خانواده افغانستانی ،باید به این باور برسند که اگر حق پدر ومادر دراسلام چنان عظیم است،حقوق فرزندان هم بر پدر ومادر به همان میزان عظیم است.

اگر حقوق پدر ومادر تالی تلو حقوق خدا است، ،درقرائت امرزوه از دین، حقوق خدا هم حقوق یک طرفه نیست  بلکه حقوق خدا وانسان حقوق متقابل هستند .اگر خدا بعنوان خالق جان وجهان حقوقی بر انسان دارد،انسان هم بعنوان بنده خدا بر خدا حقوقی دارد.

پس حقوق پدرومادر که تالی تلو حقوق خدا است به طریق اولی حقوق متقابل است.

چنان که خدا انسان را در انتخاب حیات، فقط هدایت می کند ونه اجبار واکراه،پدر ومادر هم نباید در انتخاب زندگی دختران وپسران جوان بالغ ورشید ودانای به امورزندگی را اجبار واکراه کنند.

مسئله ازدواج از مسائلی اساسی حیات انسان است ونباید آن را بر اساس احساسات وباورهای کهنه وخرافی بنا نهاد.

در ازدواج مسائلی بسیاری را باید رعایت کرد که این مسائل باتوجه به رشد فرهنگی جامعه وتنوع زندگی وپیشرفت های پارامتر های تأثر گذار زندگی ،در هرجامعه ودر هردوره از زمان فرق های اساسی وبنیادی  دارد.

ازدواج نسل گذشته با ازدواج  نسل امرزوه بسیار تفاوت دارد ونباید نسل گذشته با همان دید دیروزی به ازدواج نسل امروزنگاه کند وهمان راه را بپیمایند که خودشان پیموده است.

درست است که آن نگاه به ازدواج در دوران وزمان خود درست پاسخ داده وکارآمد بوده  اما امروزه آن نگاه وآن راه ها نه کارآمد واست ونه به صلاح.

نسل گذشته تصوری دیگر اززندگی وازدواج داشت که همان زاد و ولد وپخت وپز وشست و شو بود .اما امروزه نسل جدید تصوردیگر از زندگی وازدواج دارد وحتی احساس نسل امروز با احساس نسل دیروز فرق های اساسی دارد.

در ازدواج های سنتی دیروز ، عروس وداماد نه حق انتخاب داشت ونه حق رؤیت همدیگر را قبل از شب زفاف.

امروز براساس ضرورت زندگی مدرن وتنوع احساس وتغیر نگاه به زندگی، اصل انتخاب شریک زندگی ودرک نسبی احساسات  طرفین و...از ضرورت های اجتناب ناپذیر از دواج است وباید پدر ومادر ها به این مسئله توجه داشته باشند واین ضرورت زمان رادرک کنند.

در ازد واج های امروز شناخت دختر وپسر از ضرورت های اولیه است ونباید پدران ومادران این حق شناخت قبل از انتخاب را ازفرزندانش بگیرند.

خانواده های افغانی باید به این باور برسند که اسلام رابطه نامشروع پسر ودختر را ممنوع و حرام می داند نه گفت وگوی برای شناختی از همدیگر را برای یک زندگی سعادتمندانه .  

اندیشه های مرد سالاری مبتنی بر باورهای دینی

اندیشه های مرد سالاری درجامعه افغانستانی ریشه در همان باورهای دینی دارد.

مرد افغانی باور دینی دارد که شوهر خدای زن است وزن را خدا برای اطاعت شوهر وبچه زایدن برای شوهر آفریده است وشوهر حق دارد که زنش را هرگونه که او می خواهد ادب کند .

این باوردینی باور من در آوردی از دین است منتها جامعه افغانستان جامعه جهالت زده بوده وهنوز هم بنسبتی ،جهالت زده است واگر دانشی ودین شناسی وجود داشته همان دانش ودین شناسی نیز در اختیار مردان بوده وزنان در بی سوادی مطلق به سر می برده ودر نتیجه از حقوق انسانی خود بی خبر می ماند واین مردان بودند که به دلخواه خود از اسلام حقوق برای شوهران ،می ساختند وبر زنان می قبولاندند ومی باوراندند که این حقوقی است که خدا وپیغمبر برای آنان داده اند وشما موظف به اطاعت از ما هستید.

همین انحصار دانش در چنگ مردان بوده که اندیشه مرد سالاری را در نهاد زن بدل به یک عقیده لا یتغیر دینی نموده است .

از جمله خشونت علیه زن سرچشمه اش همین اندیشه مرد سالاری وباور وقبول این اندیشه مرد سالاری از طرف زنان بوده وهنوز هم است.

پس تازمانی که این اندیشه های بنیان سوز مرد سالاری سوزانده نشود وزنان جامعه ما به باور تساوی حقوق مرد وزن نرسند وخود به دانش مجهز نگردند وبه خود آگاهی وحق شناسی وحقوق  شناسی دست نیابند، اندیشه مرد سالاری ودر سایه این اندیشه بنیان سوز خشونت علیه زنان ادامه خواهند داشت.

بهترین راه خشکاندن ریشه تفکر مردسالاری غیر عقلانی باسواد شدن خود زنان است تاخود زنان باسواد نشوند ودر اندیشه های بنیادین حقوق به نظریه پردازی نپردازند،تفکر مرد سالاری با نقاب دین ومذهب برحکومت خود ادامه خواهند داد.

تا زمانی که خودزنان به قرائت نو از دین نپردازند وخود شان در  آموزه های دین دست به اجتهاد نزنند ومثل مردان مرجع تقلید نشوند ،مردان به اجتهاد نوین در حوزه حقوق زن نخواهند پرداخت واگر در گوشه وکناری  افرادنادری مثل آیت الله العظمی صانعی ، دست به اجتهاد های غیر مشهور وحقوق بشری بزند،در جو مرد سالاری حاکم بر حوزه های علمیه ی نجف، قم، الازهر مصر  و روابط العالم السلامیه مدینه در عربستان سعودی ،همچنان مغفول می ماند و توان مبارزه با سیره اقدمین وشهرت واجماع های مردسالار را ندارد .

این نکته را نباید ناگفته بگذاریم که مبارزه با تفکر مرد سالاری به معنای رهایی زن از همه ی قید وقیود فقه خانواده نیست ونباید مبارزه با تفکر مرد سالاری را با رهایی و مهارگسختگی مطلق العنان زن در اجتماع وخانواده اشتباه گرفت وخلط کرد.

مبارزه با تفکر مرد سالاری مهار گسخته آری وباید  اما مهار گسختگی مطلق العنان زن در همه ی عرصه های فقه خانواده واجتماع  نه وهرگز نه.نه افراط ونه تفریط بلکه خط سوم که همان عدالت به معنای فلسفه اخلاق باشد.

فرهنگ زن ستیزی جاهلان روحانی نما

در جامعه افغانستان،(اعم از شیعه وسنی) روحانیون قشر بسیار تأثر گذار هستند ونبض جامعه دست همین قشر بی شناسنامه ی مهار گسسته است واین قشر براساس همان بی شناسنامه بودن ومهار گسستگی، فراتر از قانون عمل می کنند وقانونی برای مهار کردن مهار گسختگی اینها وجود ندارد.

در این نوشته بنای نقد همه ی جانبه این قشر جامعه را نداریم .البته نقد این قشر جامعه لازم است اما باید کسانی این نقد را انجام دهند که شایستگی علمی(که این کمترین بنده از بندگان خدای مهربان این شایستگی را ندارد) آن را داشته باشد وغرض ومرضی هم  درکارنباشد.

در این نوشته به سایه روشن های از فرهنگ زن ستیزی در تفکر بعضی از روحانیون  اشاره های گذرا می کنیم.

تفکر زن ستیزی در اندیشه روحانیون شیعه ومولوی های اهل سنت ،یک تفکر بسیار غیرعقلانی وشرعی است اگر چه همین تفکر غیر عقلی ومخالف شریعت ، رنگ وبوی عقل وشرع را دارد اما زیر بنای این تفکر عقلی وشرعی برهان عقلی جمعی انسانی وشرعیت صریح نیست بلکه عقلانیت این تفکر، همان عقلانیت انحصار طلب تمامیت خواه دینی است ومبنای شرعیت این تفکر نیز شریعت ثبوت شده ی هادی برهان برگرفته از قرآن وسیره پیشوایان دین نیست بلکه شرعیت این تفکر شرع سوز ،شرع توهمی رشد یافته در بستر تاریخ می باشد.

این نوع روحانیون ومولوی های که تفکر زن ستیزانه دارند از شرع فقط همان ریش بلند وخم وراست شدن های ریاآلود را می دانند وبس.

از نظر تخصص در دانش شرع شناسی هم این روحانیون ومولوی صاحب ها  دانش شرع شناسی ندارند ودانش شرع شناسی این قشر ی از روحانیون ومولوی ها در حد همان خواندن ونوشتن است وبه همین خاطر است که این روحانیون ومولوی ها که نمی توانند شرع را از سرچشمه اش دریافت کنند وشرعی که این ها از آن دم می زنند وآن را تبلیغ وتبیین می کنند برگرفته از کتاب های بی ارزش دینی است که ازنظر عالمان دین شناس ومجتهدان فن شرع شناسی هیچ گونه اعتباری ندارد.

ولی همین قشری از روحانیون ومولوی ها بیشتر از عالمان راستین در اجتماع حضور دارند ونوعا مردم دین را بیشتر از زبان جهالت آلود همین ها می شنوندتاعالمان راستین مجتهددرفن شرع شناسی.

این قشری جاهل وبی خبر از دین وسرچشمه دین، چندخصوصیت دارند که همین چند خصوصیت این هارا در نزدعامه موجه می سازند:

1 -حافظه خوب دارند

2 - صدای خوب دارند

3 – ریا پیشه اند

4 – عوام فریبان زهد پیشه اند

5 – جاهلان متنسک وهتاکان به  مردم وعالمان راستین اند.

حافظه خوب دارند

این قشری از روحانیون ومولوی ها کتاب های بسیاری را طوطی وار حفظ می کنند ودر میان مردم به تبلیغ همان محفوظات خود می پردازند وهمین ذهن انبار گونه وکشکولوار ایشان وبی پروایی شان در بیان آن محفوظات ، اینان را عالمان خبیر جلوه می دهند ومردم گمان می کنند که این ها واقعا عالم هستند.لذا بر اساس همین پندار به یاوه گویی های عوام فریبانه ایشان باور دینی دارند وفریب شان را می خورند وبه باورهای دینی باور مند می شوند که در اصل دین سوز اند.

صدای خوب دارند

اغلب این ها دارای حنجره خوب است وهمین حنجره خوب این ها در قرائت قرآن ونماز واذکار دینی  از اینها چهره های دانا وعالمان خبیر می سازند.

صدای خوب داشتن درمقبولیت عام روحانیون شیعه، نقش بیشتر دارند تا مولوی های اهل سنت ،چون در میان اهل سنت ،سنت منبر رفتن وروضه خوانی امام حسین(ع) مثل شیعه مرسوم وسنت وسیره نیست.

در مذهب شیعه روضه امام حسین(ع) هم ضامن بقای این مذهب شده وهم باعث به انحتاط کشیده شدن این مذهب.

از آنجای که روضه خوانی امام حسین(ع) توأم با حریت وآزادگی وانقلاب وآگاهی ودانشگاهی برای بیان وتبیین دین ومذهب بوده ،باعث بقا ی مذهب شیعه بوده وپایه های مذهب را استوار داشته وعقلانیت مذهب را با عاطفه واحساس لطیف روحی در هم آمیخته وبُعد های روحانی وفراعقلی دین ومذهب را نیز شکوفانموده است.از این جهت است که مذهب شیعه نسبت به دیگر مذاهب اسلامی از برتری وجامعیتی برخوردار می باشد ودر عرصه جهانی نیز این مذهب متناسب تر بافطرت عالی انسانی جلوه نموده است.

ازجهت دیگر همین روضه خوانی امام حسین (ع)باعث ورود بسیاری ازبدعت ها وخرافات از دیگرملل ونحل به دین ومذهب شده است ومذهب شیعه را مذهب عقل گریز وخرافات آلود جلوه داده ودرمقایسه بادیگرمذاهب اسلامی مذهب غریب می نماید.

منتها این جهت منفی سنت روضه خوانی امام حسین مربوط به نفس سنت روضه خوانی امام حسین(ع) نیست بلکه این جهت منفی بالعرض ، علت جامعه شناسی و روانشناسی دارد.

ازآنجای که دین ومذهب در بستر تاریخ ودرمتن جامعه رشد وتعالی معرفتی می یابد و خود دین یک امر صامت  می باشد واین دینداران اند که به مقدار معرفت خود از آن دین باعمل کرد خود آن دین ومذهب را درمعرض داوری تاریخی قرار می دهند ونوعا معرفت دینی چیزی نیست جز همان دانش بشری برگرفته از جوامع رشد یافته در امتداد تاریخ.

بنا بر این، هرجامعه دینی قرائت دین خود را مدیون دیندارانی است که مقام وعنوان هادیان آن دین را برعهده دارند واین هادیان دین ، هرمقدار دانش دین شناسی شان خالص ترباشد دین هم به همان مقدار خالص می ماند وبالعکس هم صادق است.

بعد از این تمهید، برگردیم به اصل سخن که عبارت بود از بُعدمنفی سنت روضه خوانی امام حسین(ع) وبدعت آلودکردن دین وخرافات زده نمودن شعائرمذهبی.

طبق آنچه  پیش ترعرض شد،سنت روضه خوانی در اصل،  فلسفه اش تبیین حریت وآزادگی بود وهمین اصل بود که سنت روضه خوانی امام حسین (ع) رابدل به یک دانشگاه دین یابی ودین شناسی نمود ودین ومذهب را دردو بعد عقلانی وعاطفی رشد داد وتحکیم بخشید.

اما درمرورزمان بعد عاطفی بر بعد عقلانی پیشی گرفت واینجا بود که روحانیون جاهل وبی دانش وبعضا بی دینان به ظاهر دیندارخوش صدا وتردست به میدان آمد واز صدای خوش خویش  جهت پربارکردن بعد عاطفی مذهب بهره گرفت واز آنجای  که شهادت امام حسین (ع) بعدی عاطفی اش فوق العاده جوشان وپرحرارت است وهمین بعد عاطفی شهادت امام حسین باعث شد که این روضه خوانانی جاهل بی خبر از گوهر دین اما خوش صدا وطرفه گویان وتردستان مرثیه خوان ، بابرجسته کردن بعدی عاطفی شهادت امام حسین ،به مرور سکانداران دین شوند وهرروز باابداع ویابرگرفتن سنت های دیگر ملل ها ، این بعدعاطفی را جانشین بعد عقلانی شهادت امام حسین کنند ودرنتیجه خود شان بعنوان عالم دین جای عالمان راستین را بگیرند وبرای این که بتوانند این بعد عاطفی را هم چنان پرحرارت نگهدارند,دست به بدعت های عاطفه  خیز زدند.

لذا ازاین ناحیه مذهب شیعه بدست این جاهلان عالم نما،  بدعت آلود وخرافات زده شد وسنت های خرافی هندی ومسیحی در مذهب شیعه راه یافت. البته نه در اصل مذهب بلکه در شعایر مذهبی ونمو د های خارجی مذهب . اما اصل وگوهردین واصل وجوهر مذهب شیعه به همت عالمان راستین ومجتهدان وارسته وعارفان فقه منش و حکیمان متشرع،عقلانیت مذهب شیعه وگوهر مذهب همچنان دست نخورده باقی ماندوبرهان های مذهب روز بروز تحکیم وقوام یافت ومذهب شیعه مذهب فطری ومطابق با اصول فطرت انسان،  نمود یافت.

فرهنگ زن ستیزی در تفکر جاهلان روحانی نما

فرهنگ زن ستیزی را همان جاهلان بی دانش وعوام فریبان حاکم بر عاطفه واحساس مردم در میان مردم تبلیغ می کنند.

این جاهلان متنسک وهتاک ،از زن چهره ی به تصویر می کشند که می پنداری زنان شیطان های تجسم یافته اند.

می توان تفکر زن ستیزی این ریاآلودگان جاهل هزاررنگ را چنین فهرست کرد:

1 –  زن ازدنده چپ مرد آفریده شده است

2 – زن یک دنده اش کم است

3 – زن قبرغه اش کج است(یعنی که درهیچ  راه مستقیم نیست وهرگز به راه راست هدایت نخواهد شد)

4 – زن ناقص العقل است

5 – از هزار زن یک زن به بهشت نمی روند

6 – این زن بود که آدم را گمرا ه کرد تا گندم را بخورد واز بهشت رانده شود

7 -  تمام جنگ های دنیا آتش بیارش زن بوده

8 – همه ی خونخواران جهان شیر حرام خورده اند

9 – هیچ جلاد وفاسد فی الارضی نیست که ریشه اش به مادری بر نگردد

10 – زنان کوفه بود که کوفیان را از یاری امام حسین باز داشتند

11 – پیغمبر گفته است بازن مشورت نکنید

12 – پیغمبرگفته است هرگاه با زن مشورت کردید برعکس نظر زن  عمل کن

13 – زن نباید درس بخواند

14 – به زن سوره یوسف را یاد ندهید

15 – زن یادر درخانه باشد یادر گور

16 – زن چون علف رویده در  مزبله  است

17 –زن عروس هزارداماد است

18 –زن اگرفرشته هم باشد ازاو غافل مباش

19 – از سگ وفابینی از زن جفا

20 –زن چون ابر بی باران است

21 – زن چون آفتاب لب بام است جلوه می کند و می رود

این سخن معنایش این است که زن به هیچ اصول انسانی پابند ومعتقد نیست. بود ونبود زن براساس احساس است واز هرکس که خوشش آمد می رود.

گفتیم این جاهلان هزار رنگ، چون صدای خوش دارند ونوعا مجالس وعظ وخطابه های عمومی در اختیار این هزارچهرگان ریا آلود  وجاهلان هتاک است وآنگاه که بخواهند فرهنگ زن ستیزی خود را تبیین کنند وبر این اندیشه قرون وسطای خود مبنای دینی وحکمی وتاریخی اقامه کنند ، صدها حدیث جعلی وافسانه های ملل وادیان را بنام دین ردیف می کنند وباصدای خوش خود اشعاری هم از شاعران بنام جهان وادب فارسی را چاشنی سخن می کنند که گزیده های از آن اشعار را می توانید درکتاب گرانسنگ «زن در آیینه ضرب المثل ها  »نوشته دوست عزیز ما محمد علی برهانی شهرستانی، بخوانید وما گزیده ی از آن گزیده را می آوریم:

 چارچیز است ازخطاهاای پسر

گوشدارش باتوگویم سربسر

اول اززن داشتن چشم وفا

ساده دل را بس خطاباشدخطا                  

چارچیز است ای برادر پرخطر

تاتوانی باش زینها برحذر

قربت سلطان والفت بابدان

رغبت دنیا وصحبت بازنان                           

چارچیزای خواجه کم داردبقاء                            

     گوش دار ای مؤمن نیکولقاء

جورسلطان رابقاء کمتربود

 پس عتاب اصدقا کمتر بود

دیگرآن مهری که بینی اززنان

بی بقاچون صحبت ناجنس دان                                       پند نامه عطار

چنین گفت داناکه دخترمباد

چوباشد بجزخاکش افسرمباد                         

چوخواهی که خواری نیاری بروی

به پیش زنان راز هرگز مگوی                                  فردوسی

چوزن راه بازار گیرد بزن

وگرنه تو درخانه بنشین چوزن                                 سعدی

چوکردی مشورت بازن

خلاف زن کن ای دانا                                                    سنائی

چون بفرمان زن کنی ...

نام مردی مبر به ننگ بمیر

پیش خودمستشار گردانش

لیک کاری مکن بفرمانش                                                   اوحدی

چون نقش و فاوعهدبستند

برنام زنان قلم بشکستند

چوبادیگری فرا نشینند

خواهد که وجود تونبینند

این کار زنان راستباز است

افسون زن بددراز است                                                            تاریخ طبری

چه خوش گفت جمشید با رایزن

که یاپرده یاگوربه جای زن

مشو برزن ایمن که زن پارساست

که دربسته به گرچه دزد آشناست                                          نظامی

چه خوش گفت شاه جهان کیقباد

که نفرین بدبرزن نیک باد                                                     سعدی

چوچوگان کند گوژبالای راست

زکارزنان چند گونه بلاست

بیکماه یکبار ازآویختن

فزون گرکنی خون بود ریختن                                                   فردوسی

زبیگانگان چشم زن کور باد

چوبیرون شد ازخانه درگورباد                                                 سعدی

زن از پهلوی چپ شدآفریده

کسی ازچپ راستی هرگز ندید                                                   جامی

زن ازپهلوی چپ گویند برخاست

نیاید ازچپ راستی راست                                                                  نظامی

فیلسوفی نگر چه شیواگفت

دُرّمعنا ببین چه شیوا سفت

گفت:ایزد چو ازکمون عدم

کرد ایجاد پیکر آدم

کردزن را زپهلویش ایجاد

وندرین نکته رازها بنهاد

زن اگر خلق می شد ازسر

خودسری می نمود باهمسر...                                                خلیل الله خلیلی

زنان چون درختند سبزآشکار

ولیک ازنهان زهردارند بار                                                     سعدی

زنان چون ناقصان عقل ودینند

چرا مردان ره آنان گزینند                                                    ناصرخسرو

زنان در آفرینش ناتمامند

ازیرا خویش کام وزشت نامند

دوکیهان گم کنند ازبهر یک کام

چوکام آید نجوید ازخودنام                                           ویس ورامین

زنان راستائ  سگان راستای

که یک سگ بِه ازصد زن پارسای                                    فردوسی

زن بد را قلم بدست مده

دست خودرا قلم کنی آن بِه

زانکه شوهرشودسیه جامه

تاکه خاتون شود سیه نامه

چرخ زن را خدای کردبحل

قلم ولوح گوبه مرد بهل

کاغذ اوکفن دواتش گور

بس بودگرکند بدانش زور

زن چوبیرون رود سختش زن

خودنمایی کند بکن رختش

ورکندسرکشی هلاکش کن

آب  رخ می بردبخاکش کن

زن چوخامی کندبجوشانش

رخ نپوشد کفن بپوشانش

زن مار است زخم خودبزند

برسرش نیک زن که بدبزند

نه به حجت توان براه آورد

نه باقراردرگناه آورد

نه بسوگندراستکارشود

نه به پیمان وعهد یارشود

تاکی باشی بود درآغوشت

چون برفتی کند فراموشت                                               اوحدی

این جاهلان را باید از مساجد وحسینه ها بیرون راند

تااین جاهلان خوش صدای عوام فریب هتاک و ریاآلودان تردامن  وفسون سازان  افسانه باف،برعرصه وعظ ومنبر ،حاکمان مهارگسخته باشند وبنام دین وشریعت این اندیشه های واپسگرایی را در مورد زن این گل باغ خدا،تبلیغ کنند ومردان را خداوندگاران زنان بدانند وباهتاکی وفسون گری وافسانه بافی وجعل احادیث زن ستیزانه از زبان پیشوایان دین وقطعه قطعه کردن شعرشاعران بزرگ وحکیم اسلامی ،اندیشه های قرون وسطایی خود را بگسترانند و واژگان مقدس ناموس،غیرت دینی،شرف اخلاقی،عرق ناموسی،طهارت اخلاق،پاکدامنی زن،ارتباط غیر اخلاقی بین وزن مرد...را بگونه ی تبیین وتفسیر وتبلیغ کنند که ازآن هابوی خون بیاید وخون آشامان را بخونخواری ترغیب کنند وخونخواری آنان را  موجه جلوه دهند ، پدیده شوم خشونت علیه زنان،به راه خود ادامه خواهند داد و همچنان قربانی خواهند گرفت وزنان ودختران پاکدامن مارا قربانی هوس های شیطانی این مردان واپسگرایی خوک سیرت می کند.

این واپسگرایان  در لباس علم ودین اندیشه پلید خشونت علیه زنان را تبلیغ می کنند واز دین مایه می گذارند واز احساس وغرور ناموسی فسون گرانه بهره می گیرند وازعرق ناموسی تابوی می سازند که خون زنان ودختران عفیف وپاکدان را پای آن می ریزند.

روحانیون هم باید مثل پزشکان دارای  نظام نامه علمی باشند

پس اولین راه مبارزه با این پدیده شوم وبنیان سوز این است که سازمان روحانیت قانون مند شود ودرجه بندگی علمی گردد وتا کسی مدرک علمی نداشته باشند حق تبلیغ هم نداشته باشند ولباس روحانیت نیز درجه بندی شود  وهرکس مطابق با همان مقطع تحصیلی خود لباس بپوشند تا جامعه بداند که چه کسانی را برای تبلیغ دین دعوت کند.

همان طور که هیچ پزشکی نمی تواند بدون جواز، مطب باز کند وبه طبابت بپردازد،روحانیون هم دررشته های مختلف از جمله در رشته تبلیغ وروضه خوانی دارای مدرک علمی وصلاحیت اخلاقی باشند وهیچ فردی بدون مدرک علمی حق تبلیغ وروضه خوانی را نداشته باشد.

تا سازمان روحانیت دارای نظام نامه علمی نشود ورشته های مختلف علمی حوزه  ومتخصصین آن رشته ها برای  مردم وجامعه شناسانده نشود ومبلغان طوطی صفت شیاد از عالمان آگاه ومجتهد در همان رشته واخلاق مداران دارای اخلاق برین دینی ، بازشناخته نگردد  وجلو غالیان  وافراط گران وتفریط پیشگان در عرصه تبلیغ گرفته نشود ، خشونت علیه زنان آبشخورش مساجد وروضه خوانی های است که پیش نماز وروضه خوان آن بر اساس صدای خوش وریا پیشگی وعوام فریبی در آن مقام ومکان، اندیشه خشونت علیه زن را می پراکنند.

تازمانی که سازمان روحانیت قانونمند ودارای شناسنامه نشود ومبلغان دین دارای اجازه نامه تبلیغ نگردد وهر شیادی با لباس پوشیدن وحفظ کردن افسانه های عوام پسند وفسون گری بیانی وآوازخوانی ،مبلغ دین باشند،پدیده خشونت علیه زنان همچنان ادامه خواهند داشت واین قتل های فجیع وشقاوت بار رنگ دین وغیرت ومردانگی بخود می گیرند وشقاوت پیشگان را بجای قاتلان سنگ دل ،مردان دیندار وباغیرت ودارای عرق ناموس لقب خواهند داد.  


March 25th, 2009


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
مسايل اجتماعي